محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2485
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گيرد . به همين جهت معاويه به قيس بن سعد نامه نوشت ، در آن وقت على در كوفه بود و هنوز سوى صفين نرفته بود ، نوشت : « از معاوية بن ابى سفيان « به قيس بن سعد « درود بر تو باد . اما بعد ، اگر اعتراضى بر عثمان بن عفان داشتيد « كه تبعيضى كرده بود ، يا تازيانه اى زده بود يا ، ناسزايى به كسى گفته بود ، « يا كسى را تبعيد كرده بود ، يا جوانان را به كار گماشته بود ، اگر بخواهيد « بدانيد مىدانيد كه خونش به شما حلال نبود كه كارى وحشتآور كرديد و « عملى فجيع داشتيد ، بنابر اين اى قيس ! پسر سعد اگر در كار كشتن مؤمن ، توبه « سودى داشته باشد ، به خداى عز و جل توبه بر ، كه تو از جمله كسانى بوده اى « كه بر ضد عثمان بن عفان تحريك كرده اى ، بيقين مىدانيم كه يار تو مردم را « بر ضد او بر انگيخت و به قتل وى ترغيب كرد تا او را بكشتند و بيشتر قوم « تو از خون وى بر كنار نماندند . اى قيس ! اگر توانى از جملهء كسانى « باشى كه خونخواهى عثمان مىكنند ، باش ، و پيرو كار ما شو و چون غلبه يافتم « مادام كه زندهام حكومت عراقين از تو باشد و تا وقتى قدرتى دارم حاكم حجاز « يكى از خاندان تو باشد كه خواهى . جز اين هر چه مىخواهى بخواه كه هر چه « بخواهى مىكنم دربارهء آنچه نوشتم راى خويش را به من بنويس ، و السلام . » و چون نامهء معاويه به قيس رسيد خواست تعلل كند و كار خويش را ظاهر نكند كه معاويه به جنگ وى شتاب نيارد و به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد و آنچه را دربارهء قتل عثمان نوشته « بودى بدانستم . من اين كار را نكردم و نزديك آن نشدم . نوشته بودى كه « يار من مردم را بر ضد عثمان تحريك كرد و بر انگيختشان تا خونش بريختند